این کهنه جهان به کس نماند باقی

بسم اللَه الرّحمن الرّحیم

 

پرده ی اول -

"باید بری جلو، چرا عقب میری"

این را با صدای بلند می گوید

چند ثانیه بعد :

"من سه آوردم چرا الکی میگی؟"

و بعدترش با عصبانیت:

"عه اون باید بره رو سیزده"

و "اون کارت رو تو باید برداری"

و "من اصلا این طوری بازی نمی کنم"

و همین طور سیل دعوا و جر و بحث هاست که بالا گرفته است

ناراحت می شوند ناراحت می کنند

و گاهی هم نق و نوق و گریه

بازی را خیلی جدی گرفته اند

امّا آخرش وسط بازی

همه شان بلند می شوند می روند

و یادشان می رود تا همین چند لحظه پیش

چقدر جدی سر هم داد میزدند

گویی در حال انجام دادن مهم ترین کار دنیا بودند

و حالا

به همین سادگی

آن را رها می کنند

 

پرده دوم-

چندی ست مرا وارد بازی کردند

یا شاید هم بازی ای با من شروع شده باشد

و کم کم دارند همه را وارد بازی می کنند

و من دارم تلاش می کنم که بگویم

این فقط یک بازیه لعنتی ست

چیزی که آخر برای هرکسی می ماند

خودش است نه چیز دیگر

و هرچه بیشتر تلاش می کنم

بیشتر در منجلاب این بازی فرو می روم

 

یا حی

/ 0 نظر / 24 بازدید