شقشقیه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

یک جعبه کبریت رو برداشته بودم و به این فکر کرده بودم که چقدر قشنگن و از اون روز جعبه کبریت ها برام جذابیت داشت جمع شون می کردم با وسواس دنبال عکس ها و مدل های مختلفش می گشتم و توی یک جعبه مثلا مخفی (بچه بودم خب) می ذاشتم شون، بعدا به تمبر علاقه پیدا کردم کلی بابا ازم قول و امضاء و اینها گرفته بود که مثلا اگر بچه خوبی بودم و اینا ببرم اداره پست تا برای ارسال تمبر یادگاری عضو بشم چند سالی هم تمبر جمع کردم البته یادم رفت که بگم بچه تر از اینها هم که بودم کارت بازی و تیله جمع می کردم وقتی بابا تیله های عمو محمد (عمو محمد شهید شده بود) رو آورد و گفت بیا این تیله ها برای تو، کلی خوشحال شده بودم باورم نمی شد که صاحب یک کیسه پر تیله شده بود اونم کیسه عمو محمد، از کارت های بازی هم اگر بخوام بگم که باید یک مقاله بابت شون بنویسم، بعد از تمبر به معرق علاقه مند شده بودم، می رفتم برای خودم توی گاراژ (کلمه فارسی ش چی میشه؟) و شروع می کردم به در آوردن اسم علی و الله و اینها بعدترش حتی یک کشتی نوح سه بعدی با چوب های معرق ساختم، دیگه از برگ درخت ها و پول های کشورها و اینها می گذرم, بعدتر توی دبیرستان رفتم سراغ ربات و شبیه سازی و اینها، از دانشگاه هم می گذرم، خب حتما می پرسی اینها رو برای چی دارم میگم، همه ی اینها رو گفتم که بگم من خیلی جاها رفتم به خیلی چیزها دل بستم حتی با بعضی هاشون سال ها زندگی کردم امّا از یک جایی به بعد که نمیدونم دقیقا کی و چطور اتفاق افتاد دیگه هیچ چیز برام جذاب نبود حتی معنا نداشت، من تو رو می خواستم و نمیدونستم کجا باید دنبالت بگردم کلی راه اومده بودم ولی هنوز اول راه هم نبودم و هنوز هم نیستم . . .

[بنا بود ادامه هم داشته باشه]

 

یا حی

/ 0 نظر / 11 بازدید