سه روایت معتبر از پسرک

بسم اللَه الرّحمن الرّحیم

 

یک - پول داده بودند بهش تا هرچه می خواهد بخرد

وقتی برگشته بود برای خودش فقط یک جاکلیدی گرفته بود

همه پولش را برای بقیه چیزی گرفته بود

 

دو - غذاها اضافه آمده بود ، داشتیم می بردیم شان

یک دفعه نگاه می کنم می بینم یک حالتی عجیبی شده

یک عجله و اضطراب خاصی در حرکاتش است

ظرف دستش را سریع پایین میگذارد و ازم می پرسد:

برم یک ظرف بیارم غذا بکشیم بدیم به این خانمه؟

نگاه که میکنم می بینم یک خانم تکیده ای آن گوشه نشسته

 

سه - بحث از بازی و دوستانش است

و اینکه اگر خواست دوستانش میتوانند بیایند خانه مان

بعد با یک حالتی می آید نزدیک من و می پرسد:

"یک دوست دارم که خونه شون اندازه اتاق منه

نمیدونم که بگم بیاد خونه مون یا نه"

ازش میخواهم که بیشتر برایم توضیح بدهد

می دانم که کدام دوستش را می گوید

و با اینکه می داند اگر اسم دوستش را بگوید می شناسم ش

امّا دقت دارد که اسم نبرد و بعد ادامه می دهد که :

" آخه میدونی می ترسم از اینایی که من دارم دلش بخواد بعد ... "

می گویم : خودت میدونی تصمیم با تو ـه

- : نه تو بگو

-- : خب آدم باید خیلی حواسش جمع باشه تا دل کسی نسوزه

- : "آره خودم هم همین فکر رو میکردم

راستش یک روز یک بستنی چوبی خریده بودم

وقتی سوار اتوبوس شدم و میخواستم بخورمش

دیدم یک پسر کوچیک یکم اونورتره

بستنی رو پشتم قایم کردم

وقتی پیاده شده بودم بستنی آب شده بود

دیگه نمیشد خوردش مجبور شدم انداختمش دور "

پسرک این را می گوید و می رود

و من می مانم با لب خند از ته قلب

و اینکه چقدر زود دارد بزرگ می شود

 

پی نوشت:

می گفت : مهربانی ادا درآوردنی نیست

همه خوانده ایم که پیامبر چگونه بود فلان بزرگ چگونه بود

امّا وقتی بدون توجه به عابر پیاده با ماشین خالی از کنارش رد می شوم

وقتی شک می کنیم فلانی "ممکن" است مشکل داشه باشد

و دنبال این ممکن نمی رویم تا یقین تبدیلش کنیم تا بتوانیم باری را کم کنیم

وقتی حواسمان به همسایه به مادر به پدر به همسر به دیگران نیست

یعنی همه ی اینها ادا و اصول است

مهربانی باید از درون بجوشد از درون

 

+علیکم السلام ثبّت اللَه اقدامکم

+ کاش یک پیشنویس هم بذارید

 

یا حی

/ 0 نظر / 13 بازدید