یقینی که نیست/یقینی که هست

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

ایستاده بود

نگاه‌م کرد، نگاه‌ش کردم، چشم در چشم

غم‌ش سنگین بود، مستاصل بود، این را می‌شد از نگاه‌ش فهمید

گفتم: چرا ایستاده‌ای؟

گفت: شک دارم یقینی نیست استدلالی نیست پس چه می‌شود کرد جز ایستادن

گفتم: آیا استدلالی برای استدلال هست؟

گفت: خب معلوم است که نیست که اگر باشد تسلسل لازم می‌آید

گفتم: پس بلند شو که استدلال را ظن قوی معتبر کرده،

پس اگر استدلال نیست ظن که هست

بلند شو که دیر است

و من و تو را راهی ست دراز

راهی به سوی ابدیت

 

پی‌نوشت:

گفتم بکام وصلت خواهم رسید روزی

گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی

 

پی‌نوشتی دیگر:

فتأمل

 

یا حی

/ 0 نظر / 4 بازدید