غریبه

بسم اللَه الرّحمن الرّحیم

 

در عمق نگاهش می خونم که دنبال جوابه

بی قراره، سرگشته ست

نمیدونه کجا باید دنبالش بگرده

نمیدونه چطوری باید پیداش کنه

حتی نمیدونه دنبال چی هست

ولی میدونه که یه چیزی کمه

و این از صحبت بی مقدمه ش با یک غریبه

که شاید فکر کرده می تونه

چند دقیقه ای این سرگردانی رو باهاش شریک شه

پیداست

منم یک غریبه بودم مثل همه ی غریبه های دیگه

که در طول روز باهاشون روبرو می شد

شب بود

خسته بودم

می خواستم زودتر برم

امّا چند دقیقه که گذشت دیگه نشد

یعنی نشد که برم

و من که اومده بودم تا پنج دقیقه ای برم

دو ساعت تمام به حرفاش گوش کردم

و حرف هاش رو باز کردیم

تحلیل کردیم

و با هم بالا و پایین ش کردیم

نتیجه ش مهم نبود

مهم این بود که

ما آدم ها گاهی نیاز داریم که

با یکی صحبت کنیم

از سوال هامون بگیم

از دغدغه هامون

از نگرانی

از خوف

از رجاء

و از جاهای خالی

 و تمام مدّت یکی باشه که گوش کنه

و سعی کنه که بفهمه

 

یا مونسی عند وحشتی

/ 0 نظر / 11 بازدید